قابل قياس با آن نيست. توضيح اين رويدادهاي مهم دشوار است، تنها ميتوان گفت پيشرفت رياضيات و فلسفه، آنها را تسهيل كرد و تا حدي موجب پيدايش آنها شد.
بنيانگذار اين مكتب مكانيك جديد يوردانوس نموراريوس بود. شرح وي بر مكانيك ارسطويي او را به فرمولبندي مفهوم ((موٴلفهٴ نيروي گرانش در طول مسير حركت)) و بر اين اصل موضوع رهنمون شد، كه ((اگر نيرويي بتواند جسمي را تا ارتفاع معيني بالا ببرد، قادر است جسمي k برابر سنگينتر را تا ارتفاعي k برابر كمتر بلند كند)). رسالهٴ ديگرش در باب مكانيك حاوي شناخت اساسي مفهوم گشتاور ايستا و كاربرد آن در مطالعهٴ اهرم زاويهاي و سطح شيبدار است، و در آن ميتوان نطفهٴ اصل جابهجايي مجازي را ملاحظه كرد. اين رسالهٴ دوم چندان پيش رفته است كه فرد در انتساب آن به نموراريوس دچار ترديد ميشود. با اين همه، دليل محكمي براي انتساب آن به ديگري در دست نيست. اگر نموراريوس موٴلف آن نباشد، اين رساله تأليف يكي از شاگردان مستقيم يا غيرمستقيم اوست ــ چون محققاً به همين مكتب تعلق دارد.
مفهوم ((قوهٴ رانش)) (جنبش مايه)1 ــ كه فيلوپونوس و سيمپليكيوس آن را به صورت خامي مطرح كرده بودند و بطروجي آن را با وضوح بيشتري ارائه كرده بود ــ از طريق ترجمهٴ مايكل اسكات در جهان لاتيني معرفي شد (1227). برخي افكار بطروجي هم در آثار فيلسوف بزرگ انگليسي رابرت گروستست پديدار شد، ولي او بعدها، به اخترشناسي و نورشناسي بيش از مكانيك توجه نشان داد.
ژرار بروكسلي اهل فلاندر، كه احتمالاً در سدهٴ سيزدهم برآمد، كوشيد تا مشكلات ناشي از اختلاف سرعت خطي و زاويهاي را حل كند. او از حل آنها عاجز ماند، ولي آگاهي از آنها خود كاري بزرگ بود.
بدين ترتيب، ميبينيم كه پس از قرنها رخوت سرانجام، اين مكتب شالودهٴ علم ديناميك را ريخت و كوشش وسيعي را آغاز كرد كه بعدها، به كشفهاي بزرگ گاليله و نيوتن منجر شد.
2. هواشناسي و نورشناخت. فيلسوفان لاتيني داراي ذهني علميتر، تحت تأثير معارف يوناني و عربي، به مجموعهٴ پيچيدهاي از مسائل اظهار علاقه كردند كه شبيه هيچ يك از علوم امروزي نبود. در آن زمان، بدين مسائل مناظر و مرايا و كائنات جو ميگفتند2. اين مجموعه شامل مباحث نورشناسي (اُپتيك) هندسي و فيزيولوژيك، همهٴ مسائل مربوط به نور و تاريكي، سايه، روٴيت (اِبصار)، رنگ و غيره، هواشناسي محض، و بالاخره مسائل گوناگون نجومي، زمينشناسي و حتي مباحث شيميايي مذكور در كتاب كائنات جو ارسطو بود3.